﻿1
00:00:00,000 --> 00:00:10,000
آدرس رسمی کانال تلگرامی کی‌ فلیکس
KFlix_Site

2
00:01:25,290 --> 00:01:32,930
نوولند: پرچم عقاب
بر اساس داستانی از جیانگ نان

3
00:01:35,450 --> 00:01:39,000
قسمت پنجاهم

4
00:01:55,000 --> 00:02:00,790
این تو بودی که مولی رو باور داشتی، اون دیوانه ای که فقط درمورد اسب ها و شمشیر ها میدونست

5
00:02:00,790 --> 00:02:03,080
الان چندین هزار نفر از مردان قوی جینگ یانگ

6
00:02:03,080 --> 00:02:05,460
تو حمله ی جنگجوهای گرگ های شوبی کشته شدن

7
00:02:05,460 --> 00:02:08,820
واسه مولی راحته که فقط بمیره

8
00:02:09,650 --> 00:02:14,610
اما کی مسوولیتشو قبول میکنه؟

9
00:02:17,050 --> 00:02:22,050
بسه!چرا داری جیغ و داد میکنی؟

10
00:02:22,050 --> 00:02:24,500
بین اونایی که تو جنگ مردن

11
00:02:26,020 --> 00:02:31,730
برادر خودم تیه یو هم هست

12
00:02:38,500 --> 00:02:44,050
درحال حاضر دشمن داره میاد.ما باید مثل اونا باشیم

13
00:02:44,050 --> 00:02:46,420
با جونمون از چینگ یانگ محافظت کنیم

14
00:02:47,970 --> 00:02:51,390
امپراطوری که نمی تونه از خانواده خودش محافظت کنه

15
00:02:51,390 --> 00:02:53,240
چطوری میتونه از ما محافظت کنه؟

16
00:02:53,240 --> 00:02:58,350
هوژیچین! هیچ کس جرئت نداره اینجا دربرابر امپراطور اینطوری حرف بزنه

17
00:03:01,920 --> 00:03:04,640
گزارش به امپراطور! شاهزاده برگشتن

18
00:03:19,900 --> 00:03:21,900
برادر

19
00:03:21,900 --> 00:03:27,600
آسول برادر عزیز من! تو بالاخره به چینگ یانگ برگشتی

20
00:03:29,540 --> 00:03:32,330
زخمی شدی؟ جدیه؟

21
00:03:32,330 --> 00:03:35,960
این خون ژنرال مولیه. من خیلی دیر برگشتم

22
00:03:35,960 --> 00:03:39,190
و نتونستم ژنرال مولی و برادر دوم رو نجات بدم

23
00:03:39,190 --> 00:03:42,230
اونا قهرمانای چینگ یانگن

24
00:03:42,230 --> 00:03:46,620
بله جنگ سختی بود

25
00:03:47,440 --> 00:03:51,480
ژنرال مولی مرده. تیه یو هم

26
00:03:54,960 --> 00:03:57,190
بیا الان درموردش حرف نزنیم

27
00:03:57,190 --> 00:04:01,960
مونلهور هر موقع ممکنه بیاد. ما باید تو فکر یه راه حل باشیم

28
00:04:01,960 --> 00:04:03,600
برادر سوم

29
00:04:04,450 --> 00:04:10,050
آسول چه خوب که برگشتی. اگه پدر زنده بود

30
00:04:10,050 --> 00:04:12,230
از دیدنت خیلی خوشحال میشد

31
00:04:12,230 --> 00:04:15,280
شاهزاده برگشته معلومه ما خوشحالیم

32
00:04:15,280 --> 00:04:17,760
اما مولی احتمالا

33
00:04:17,760 --> 00:04:22,500
قهرمانی نیست که شاهزاده گفت

34
00:04:22,500 --> 00:04:23,520
چرا نیست؟

35
00:04:23,520 --> 00:04:27,400
چرا نیست؟ مولی داوطلبانه جنگ رو شروع کرد و توصیه های بقیه رو نادیده گرفت

36
00:04:27,400 --> 00:04:30,860
این چیزی بود که شکست رو در پی اورد. اون به چیزی که لیاقتشو داشت رسید

37
00:04:30,860 --> 00:04:34,850
درسته.اون نه تنها جلوی شاه گرگها رو نگرفت

38
00:04:34,850 --> 00:04:36,710
بلکه درواقع خشمش رو هم بیشتر کرد

39
00:04:36,710 --> 00:04:39,490
درسته من یه ذره کنجکاو شدم که

40
00:04:39,490 --> 00:04:42,090
اگه مولی مخفیانه جنگ رو شروع کرده باشه

41
00:04:42,090 --> 00:04:46,110
شاه گرگها از کجا فهمید اون کجاست و زودتر رفت یه دام پهن کرد؟

42
00:04:46,110 --> 00:04:50,500
کی باورش میشد که مولی جنگ رو با فقط چند هزار سرباز شروع کنه؟

43
00:04:50,500 --> 00:04:55,680
داری میگی یکی تو اردوگاه مولی راز رو لو داده؟

44
00:04:55,680 --> 00:04:58,430
منظورتون چیه؟

45
00:04:58,430 --> 00:05:04,450
من با چشم های خودم دیدم که خون ژنرال مولی و سربازاش رودخونه تایل رو قرمز کرد

46
00:05:04,450 --> 00:05:07,260
اونا از جونشون گذشتن تا از چینگ یانگ محافظت کنن

47
00:05:07,260 --> 00:05:09,760
اونا قهرمانای چینگ یانگ ان

48
00:05:11,300 --> 00:05:13,360
شاهزاده! ناراحت نشین

49
00:05:13,360 --> 00:05:17,680
جنگ داره از راه میرسه و مولی تازه مرده.ما باید احتیاط کنیم

50
00:05:17,680 --> 00:05:22,600
درسته. یه چیز هست و اون اینه که مولی مخفیانه به جنگ رفت

51
00:05:22,600 --> 00:05:27,200
اما شاهزاده دوم هم رفت.چرا؟

52
00:05:28,230 --> 00:05:30,960
یکی باید پشت پرده باشه

53
00:05:30,960 --> 00:05:32,500
کافیه

54
00:05:33,640 --> 00:05:36,730
قبلا هم اون روز تو خیمه بزرگ گفتم که

55
00:05:36,730 --> 00:05:39,560
ظرف دو روز تصمیمم رو به شما میگم

56
00:05:39,560 --> 00:05:44,660
تیه یو مشکل منو فهمید واسه همین اون و مولی رفتن تا جلوی شاه گرگها رو بگیرن

57
00:05:44,660 --> 00:05:48,920
گرچه شکست خوردن اما ما باید انتقامشونو بگیریم

58
00:05:48,920 --> 00:05:52,110
ما باید به این فکر کنیم که چجوری با شاه گرگها بجنگیم

59
00:05:52,110 --> 00:05:56,180
برای جنگیدن با شاه گرگها ما به امپراطوری حقیقی مون نیاز داریمم

60
00:05:56,180 --> 00:06:00,770
من قبول دارم که تو ممکنه توسط پدر به عنوان وارث بعدی اش گماشته شده باشی

61
00:06:00,770 --> 00:06:04,170
اما از وقتی که تو مسوولیت رو به دست گرفتی ببین چه کارهایی کردی

62
00:06:04,170 --> 00:06:06,360
اگه تو حتی نمی تونی از ما محافظت کنی

63
00:06:06,360 --> 00:06:09,380
پس چطور میتونی هنوز به عنوان فرمانروای همه ی ما رفتار کنی؟

64
00:06:09,380 --> 00:06:11,070
موژیجین

65
00:06:12,340 --> 00:06:16,120
چطور جرئت میکنی با من اینطوری صحبت کنی!داری تلاش میکنی چیکار کنی

66
00:06:17,150 --> 00:06:19,020
پس بیاین مجمع کولیگه رو برگزار کنیم

67
00:06:19,020 --> 00:06:24,300
آره،بذار سران تمام هفت قبیله مشترکا مجمع کولیگه رو برگزار کنن

68
00:06:24,300 --> 00:06:28,300
بیاین مجمع کولیگه رو برگزار کنیم

69
00:06:28,300 --> 00:06:31,780
- بیاین مجمع کولیگه رو برگزار کنیم
- بیاین مجمع کولیگه رو برگزار کنیم

70
00:06:33,260 --> 00:06:40,500
برادر سوم حتی با برگزاری مجمع کولیگه هم نوبت تو نمیشه که امپراطور بشی

71
00:06:40,500 --> 00:06:45,160
آسول برگشته.اون ولیعهد چینگ یانگه

72
00:06:46,830 --> 00:06:53,130
نه برادر.تو توسط پدر به عنوان وارث انتخاب شدی

73
00:06:53,130 --> 00:06:56,140
و من به تصمیم پدر احترام میذارم

74
00:06:56,140 --> 00:07:01,050
من ولیعهد چینگ یانگ نیستم. من حالا بزرگ ترین شاهزاده جینگ یانگم

75
00:07:19,200 --> 00:07:24,020
آسول تو مجبور نیستی تو چادر زندگی کنی

76
00:07:24,020 --> 00:07:28,400
از اتاق مادرت همواره نگهداری شده.تو میتونی با ما بمونی

77
00:07:28,400 --> 00:07:32,790
من به زندگی تو اینجا عادت دارم، به علاوه، ژنرال مولی تازه مرده

78
00:07:32,790 --> 00:07:37,360
همسر استاد،مادر یینگ، هم تنهاست.میترسم نتونه تنهایی طاقت بیاره

79
00:07:39,560 --> 00:07:44,220
تو بزرگ شدی و من به انتخابت احترام میذارم

80
00:07:45,620 --> 00:07:51,550
میبینم که زمانی که تو سرزمین شمالی بودی بالغ شدی و برادر به تو افتخار میکنه

81
00:07:51,550 --> 00:07:56,940
برادر!من همراه تو از چینگ یانگ محافظت می کنم

82
00:07:58,200 --> 00:08:00,850
اگه پدر هنوز اینجا بود

83
00:08:00,850 --> 00:08:03,560
میذاشت تو امپراطور بشی

84
00:08:03,560 --> 00:08:06,120
برادر لطفا دیگه دربارش حرف نزن

85
00:08:09,520 --> 00:08:13,840
آسول میبرمت تا همسر جدیدمو ببینی

86
00:08:14,840 --> 00:08:26,500
آدرس رسمی کانال تلگرامی کی‌ فلیکس
KFlix_Site

87
00:08:27,500 --> 00:08:30,960
آسول تو بالاخره برگشتی

88
00:08:58,330 --> 00:09:01,000
سوما؟

89
00:09:01,000 --> 00:09:03,400
تو باید یه عالمه سوال تو ذهنت داشته باشی

90
00:09:06,730 --> 00:09:11,760
تو چرا اینجایی؟ مگه تو

91
00:09:12,640 --> 00:09:16,690
من اون موقع نمردم

92
00:09:16,690 --> 00:09:19,810
من برای حفظ جونم فرار کردم

93
00:09:19,810 --> 00:09:23,160
و یه کاروان تجار رو برای برگشت به مراتع دنبال کردم

94
00:09:28,200 --> 00:09:30,590
چطوریه که میتونی حرف بزنی؟

95
00:09:30,590 --> 00:09:34,910
بعد از برگشت به پایتخت شمالی خوشبختانه یه پزشک ماهرو ملاقات کردم

96
00:09:34,910 --> 00:09:37,540
اون لالی ام رو درمان کرد

97
00:09:45,800 --> 00:09:50,760
همینجوری واینستا.آسول بیا و بشین

98
00:10:21,400 --> 00:10:27,160
سوما حتما برای تلاش به برگشت اذیت شده

99
00:10:28,720 --> 00:10:33,730
خدای پان دا منو مورد رحمت قرار داد و گذاشت شاهزاده بزرگ رو ملاقات کنم

100
00:10:34,690 --> 00:10:38,750
این خوش یمن ترین اتفاقی بود که تو زندگیم افتاده

101
00:10:46,400 --> 00:10:47,390
من برات خوشحالم

102
00:10:47,390 --> 00:10:51,120
وقتی سوما برگشت،من تقریبا نمی تونستم بشناسمش

103
00:10:51,120 --> 00:10:54,520
حالا اوضاع خوبه.نگاه کن بهش!هر روز زیبا و زیباتر میشه

104
00:10:54,520 --> 00:10:57,420
تعجبی نداره که ملکه ی قبیله ی چینگ یانگه

105
00:10:58,500 --> 00:11:04,130
بله تو الان بزرگ ترین شاهزاده ی پایتخت شمالی ای، باید محل اقامت خودتو داشته باشی

106
00:11:04,130 --> 00:11:06,830
برادر بزرگتر یه خونه برات میسازه،یکی که بهتر از بقیه ی برادرات باشه

107
00:11:06,830 --> 00:11:10,850
تا چند روز اینده تو اول اینجا زندگی خواهی کرد

108
00:11:10,850 --> 00:11:14,530
آره، من یه اتاق برات آماده کردم

109
00:11:15,400 --> 00:11:21,170
لازم نیست.پدر منو سلطان برده ها کرده پس من هنوزم سلطان برده ها خواهم بود

110
00:11:21,170 --> 00:11:23,740
من تو چادر اصلی زندگی میکنم

111
00:11:23,740 --> 00:11:30,650
اسول مجبور نیستی خودتو اذیت کنی.من باور دارم که تو با من نمی جنگی

112
00:11:30,650 --> 00:11:35,500
برادر با زندگی تو اون چادر من خودمو

113
00:11:36,370 --> 00:11:38,800
به پدر نزدیکتر حس میکنم

114
00:11:41,940 --> 00:11:46,780
امپراطور بذارین با اون موافقت کنیم.من کارهاشو به عهده میگیرم

115
00:12:24,100 --> 00:12:26,190
آسول

116
00:12:26,190 --> 00:12:29,560
پلنگ کوچولوی چینگ یانگی مون برگشته

117
00:12:30,490 --> 00:12:32,690
بذار ببینمت

118
00:12:32,690 --> 00:12:35,470
دلم خیلی برات تنگ شده بود

119
00:12:35,470 --> 00:12:39,770
خوبه که برگشتی

120
00:12:40,770 --> 00:12:51,600
.::: ارائه شده توسط وبسایت کی‌ فلیکس :::.
www.KFlix.Site

121
00:12:52,600 --> 00:12:55,600
من وقتی به سرزمین شرقی رفتم

122
00:12:55,600 --> 00:12:58,530
پدر هم همینجا باهام وداع کرد

123
00:12:58,530 --> 00:13:02,420
اون گفت وقتی برگردم یه قایق برمیداره و میاد دنبالم

124
00:13:02,420 --> 00:13:08,440
اینطور شد که به عنوان یه پسر من حتی نتونستم واسه آخرین بار ببینمش

125
00:13:08,440 --> 00:13:10,480
من باید اون موقع به حرفتون گوش می کردم و به سرزمین شرقی نمی رفتم

126
00:13:10,480 --> 00:13:13,900
نه، فرستادن تو به سرزمین شرقی

127
00:13:13,900 --> 00:13:16,950
بزرگترین آرزوی پدرت بود

128
00:13:17,960 --> 00:13:19,490
چرا؟

129
00:13:20,390 --> 00:13:26,140
موقعی که تو سرزمین شمالی بودی دوباره برات پیش اومد که خونت به جوش بیاد؟

130
00:13:26,970 --> 00:13:28,670
چند باری آره

131
00:13:30,630 --> 00:13:35,060
گرچه تو به پدرت نگفتی اما اون حدس زده بود

132
00:13:35,060 --> 00:13:40,800
کی رو تو اون سیاهچال دیدی؟از کی یاد گرفتی که چطور اون شمشیرو به کار ببری؟

133
00:13:40,800 --> 00:13:43,780
من یه پیرمرد رو تو اون سیاهچال دیدم

134
00:13:45,260 --> 00:13:46,730
و اون گفت که پدربزرگ منه

135
00:13:46,730 --> 00:13:49,140
قطعا اون پدربزرگ تو بود

136
00:13:49,140 --> 00:13:53,320
پدرت اون موقع بهت نگفت چون تو خیلی کوچیک بودی

137
00:13:53,320 --> 00:13:56,060
اون می ترسید که تو متوجه نشی و بترسی

138
00:13:56,060 --> 00:13:58,550
تمام کاری که میتونست بکنه این بود که تو رو یه جای دور بفرسته

139
00:13:58,550 --> 00:14:01,440
دور از تمام اون چیزهای ترسناک

140
00:14:01,440 --> 00:14:04,120
چیزهای ترسناک؟

141
00:14:04,120 --> 00:14:06,300
چرا پدر،پدربزرگ رو داخل یه سیاهچال زندانی کرد؟

142
00:14:06,300 --> 00:14:10,670
من تنها کسی ام که باقی موندم که بهت بگم

143
00:14:10,670 --> 00:14:14,530
آسول تو دراصل مریض نیستی

144
00:14:14,530 --> 00:14:17,350
خون تو با بقیه ی مردم عادی متفاوته

145
00:14:17,350 --> 00:14:20,330
پدربزرگ تو هم مثل تو بود

146
00:14:20,330 --> 00:14:23,860
شما جفتتون خون برنز رو دارین

147
00:14:23,860 --> 00:14:28,180
کوچک ترین پسرم آسول،از بچگی ضعیفه

148
00:14:28,180 --> 00:14:30,840
چطور تونستی مهارت های شمشیرزنی خودتو بهش یاد بدی؟

149
00:14:30,840 --> 00:14:33,860
تو قبیله ی پاسر ما

150
00:14:33,860 --> 00:14:38,790
اون تنها پلنگ کوچولوییه که خون برنز توش جریان داره

151
00:14:40,990 --> 00:14:46,550
بغیر از اون،هیچ کس نمیتونه خنجر مجازات مرگ رو یاد بگیره

152
00:14:46,550 --> 00:14:48,390
تو باعث مرگش میشی

153
00:14:48,390 --> 00:14:51,430
این دیگه سرنوشتش خواهد بود

154
00:14:51,430 --> 00:14:54,810
زمان مثل یه چرخه

155
00:14:56,260 --> 00:15:01,900
هرچیزی که تو گذشته اتفاق افتاده

156
00:15:01,900 --> 00:15:06,840
دوباره تو اینده ی نزدیک هم اتفاق میفته.یادت باشه که

157
00:15:07,780 --> 00:15:10,770
سایه ات رو کنار بذاری

158
00:15:10,770 --> 00:15:14,180
تو فقط میتونی به تاریکی هبوط کنی

159
00:15:16,990 --> 00:15:21,420
آسول! میشنوی؟

160
00:15:23,130 --> 00:15:25,340
خون برنز؟

161
00:15:27,890 --> 00:15:32,560
مثل اونی که افسانه میگه،که این تجسم خدای جنگه که میتونست هزاران نفر رو بکشه؟

162
00:15:32,560 --> 00:15:35,700
اینقدرها هم ساده و سطحی نیست

163
00:15:35,700 --> 00:15:39,540
درواقع این خون در سال های گذشته خون وحشی نامیده میشد

164
00:15:39,540 --> 00:15:43,140
کسانی که این نوع خون رو داشتند رو به سختی میشه گفت که توسط خدایان مورد رحمت قرار گرفتن

165
00:15:43,140 --> 00:15:45,370
توسط شیطان نفرین شدن

166
00:15:45,370 --> 00:15:49,660
اونا قدرت و سرعتی بیشتر از مردم عادی دارن

167
00:15:49,660 --> 00:15:53,280
اونا ذاتا جنگجوان

168
00:15:53,280 --> 00:15:57,630
وقتی قدرت توی خونشون کامل تولید میشه

169
00:15:57,630 --> 00:16:00,240
افسارگسیخته میشن

170
00:16:00,240 --> 00:16:04,290
از امکان به دور نیست که یه نفر تنهایی میتونه کل یه ارتشو از دم تیغ بگذرونه

171
00:16:04,290 --> 00:16:08,770
من نمی فهمم.اگه پدربزرگ یه همچین جنگجویی بود

172
00:16:08,770 --> 00:16:10,530
چرا پدر اونو زندانی کرد؟

173
00:16:10,530 --> 00:16:16,280
بخاطر این بود که تمام کسانی که این خون وحشی رو داشتن

174
00:16:16,280 --> 00:16:21,010
چون این قدرت ممنوعه رو بارها و بارها استفاده می کردن

175
00:16:22,410 --> 00:16:26,300
کم کم انسانیتشونو از دست میدادن

176
00:16:26,300 --> 00:16:31,390
جد تو،ییماد،اولین کسی بود ما به عنوان جنگجوی افسارگسیخته میشناسیم

177
00:16:31,390 --> 00:16:33,610
اون درنهایت دیوانه شد

178
00:16:33,610 --> 00:16:39,390
اون خواهرهای تنی شو مجبور کرد تا تمام شب رو باهاش به عیاشی بگذرونن

179
00:16:40,320 --> 00:16:43,210
و بعد اون اونا رو یکی پس از دیگری تا حد مرگ درید

180
00:16:43,210 --> 00:16:50,120
این سرنوشت توئه، یه سرنوشت غیرقابل گریز تو این دوران زندگی

181
00:16:50,120 --> 00:16:56,570
تو خون تو یه شیطان زندگی میکنه

182
00:16:56,570 --> 00:17:01,550
که دشمنان تو هم به اندازه ی عزیزانت ازش میترسن

183
00:17:01,550 --> 00:17:07,050
یادت باشه، از شر بعضی چیزا نمیشه خلاص شد

184
00:17:07,050 --> 00:17:11,180
یا تو مثل من میشی

185
00:17:11,180 --> 00:17:15,390
تمام چهار دست و پات با زنجیرهای فلزی سنگین به بند کشیده میشه

186
00:17:18,020 --> 00:17:23,110
یا فقط میمیری

187
00:17:23,110 --> 00:17:29,620
پدرت میترسید که خون وحشی پدربزرگ تو اونو به این سمت بکشونه که به کشتن ادما ادامه بده

188
00:17:29,620 --> 00:17:33,520
برای همین اونو زندانی کرد و رازشو مخفی نگه داشت

189
00:17:36,600 --> 00:17:42,690
کاهن اعظم! منم دیوانه میشم و

190
00:17:43,510 --> 00:17:45,260
آدمایی که دوستشون دارمو میکشم؟

191
00:17:45,260 --> 00:17:49,300
تو مهربون ترین بچه ای هستی که من میشناسم

192
00:17:49,300 --> 00:17:52,400
تو از هیشکی متنفر نیستی

193
00:17:52,400 --> 00:17:55,370
پدرت قبلا با ناراحتی فکر میکرد

194
00:17:55,370 --> 00:17:57,850
تو این نسل خاندان پاسر

195
00:17:57,850 --> 00:18:01,090
فقط یه پسر هست که خون برنز رو داره

196
00:18:01,090 --> 00:18:06,390
اما چرا اون باید پسر نحیف من،آسول، باشه؟

197
00:18:06,390 --> 00:18:12,700
من ازش پرسیدم چی میشد اگه اون قویترین پسرت بود

198
00:18:12,700 --> 00:18:16,190
آیا حتی بیشتر ازش نمی ترسیدی؟

199
00:18:16,190 --> 00:18:21,380
پدرت واسه مدت طولانی بهش فکر کرد

200
00:18:21,380 --> 00:18:25,520
اون گفت آره.بهش گفتم دقیقا همینطوره

201
00:18:25,520 --> 00:18:30,280
علاوه بر این پسرت آسول ضعیف نیست

202
00:18:30,280 --> 00:18:32,890
من همیشه فکر میکردم که ضعیف ترین و

203
00:18:32,890 --> 00:18:37,080
بدردنخورترین بچه ی پدرم

204
00:18:37,080 --> 00:18:40,160
قدرت یه آدم تو نیروی جسمی اش نیست

205
00:18:40,160 --> 00:18:42,390
قدرت واقعی اینجاست

206
00:18:42,390 --> 00:18:46,060
آسول میفهمی؟تو هیج وقت از کسی متنفر نبودی

207
00:18:46,060 --> 00:18:49,810
این ضعف تو نیست بلکه قدرت توئه

208
00:18:49,810 --> 00:18:53,000
برای مهار کردن این خون شیطانی

209
00:18:53,000 --> 00:18:58,110
آیا ما به آدمی با قویترین نیروی درونی احتیاج نداریم؟

210
00:18:58,110 --> 00:19:03,230
به این دلیل بود که پدرت تو رو به نانهوای فرستاد

211
00:19:03,230 --> 00:19:07,610
اون میخواست که تو از میدون جنگ برادرات دور بمونی

212
00:19:08,790 --> 00:19:12,560
که بزرگترین آرزوشو براورده کنی

213
00:19:16,170 --> 00:19:20,140
بزرگترین آرزوی پدر چی بود؟

214
00:19:24,900 --> 00:19:31,670
امروز آسول به سمت جنوب و ایالت تانگ پایین به راه افتاد

215
00:19:31,670 --> 00:19:35,570
به عنوان مهمان افتخاری برای توافق تانگ پایین و چینگ یانگ

216
00:19:35,570 --> 00:19:38,060
درموردش میدونم

217
00:19:38,060 --> 00:19:42,000
اون قبل اینکه بره اومد تا خداحافظی کنه

218
00:19:43,290 --> 00:19:48,400
میدونم که اومد تو رو ببینه.من جلوشو نگرفتم

219
00:19:50,330 --> 00:19:53,420
باید آخرین باری باشه که میدیدیش

220
00:19:53,420 --> 00:19:56,610
تو اونو به سرزمین شرقی فرستادی

221
00:19:56,610 --> 00:19:58,650
تا فقط از من فرار کنی

222
00:19:58,650 --> 00:20:02,780
من فقط میخوام آسول تو امنیت بزرگ بشه

223
00:20:02,780 --> 00:20:05,720
ازدواج کنه،بچه دار بشه

224
00:20:05,720 --> 00:20:09,260
و درنهایت تو اون جای مرفه بمیره

225
00:20:09,260 --> 00:20:10,770
این طوری

226
00:20:13,100 --> 00:20:17,720
شیطان مراتع هیچ وقت به دامش نمیندازه

227
00:20:17,720 --> 00:20:21,190
تو داشتی با پدر خودت مثل

228
00:20:21,190 --> 00:20:24,190
شیطان مراتع رفتار میکردی؟

229
00:20:24,190 --> 00:20:30,210
نه،من دارم به سرنوشتش اشاره میکنم

230
00:20:31,210 --> 00:20:36,890
تو این دنیا،چیزی که بیشتر از همه ازش متنفر بود خون برنز بود

231
00:20:36,890 --> 00:20:40,400
اما پدر تو ازت متنفر نبود، تو رو دوست داشت

232
00:20:40,400 --> 00:20:44,180
اون میخواست که تو بتونی این خون شیطانی رو مهار کنی

233
00:20:44,180 --> 00:20:48,670
و نذاری مصیبتی که برای پدربزرگت پیش اومده بود دوباره پیش بیاد

234
00:20:48,670 --> 00:20:56,340
بنابراین پدرت اینجا در آرامش خواهد بود

235
00:21:25,130 --> 00:21:30,820
چیه؟ من آسول رو اینجا نجات دادم.چرا هنوز ناراحتی؟

236
00:21:36,620 --> 00:21:41,060
اگه به خاطر من نبود تو نجاتش میدادی؟

237
00:21:41,060 --> 00:21:42,890
آره

238
00:21:44,150 --> 00:21:48,640
آسول مهربونه.اون با من رقابت نمی کنه

239
00:21:49,760 --> 00:21:53,420
گرچه اون ولیعهد بود اما الان

240
00:21:53,420 --> 00:21:57,290
اون بزرگترین دارایی من برای مقابله با برادر سومه

241
00:21:58,060 --> 00:22:05,500
اره اون آخرین کسیه که بخواد تو اینجور درگیری هایی وارد بشه

242
00:22:05,500 --> 00:22:08,040
منم نمی خوام همچین درگیری هایی رو ببینم

243
00:22:08,040 --> 00:22:13,850
سوما!فکر میکنم جاسوس رو برادر سوم فرستاده

244
00:22:13,850 --> 00:22:16,420
برادر سوم حرکت ژنرال مولی رو لو داده

245
00:22:16,420 --> 00:22:19,330
اون حتما میخواسته قدرت نظامی منو کم کنه

246
00:22:19,330 --> 00:22:21,860
اون آرزو میکرد من اونی میبودم که اون روز میرفت و میجنگید

247
00:22:21,860 --> 00:22:25,000
من کل اردوگاهشو از ریشه نابود میکنم

248
00:22:28,150 --> 00:22:33,490
نگران نباش.من الان امپراطورم.من میتونم کنترلشون کنم

249
00:22:33,490 --> 00:22:37,070
به محض اینکه شوبی رو عقب برونیم، وقتی زمستون بگذره

250
00:22:37,920 --> 00:22:39,850
برام یه بچه میاری؟

251
00:22:40,850 --> 00:22:49,530
ارائه شده توسط وبسایت کی فلیکس
KFlix.Site

252
00:22:50,530 --> 00:22:54,240
نترس! من ازت محافظت میکنم

253
00:22:55,260 --> 00:22:57,200
من تا ابد ازت محافظت میکنم

254
00:23:00,600 --> 00:23:03,400
شاه گرگها شما مدت زیادیه که اینجا هستین

255
00:23:04,300 --> 00:23:08,700
میتونم بپرسم الان دارین به چی فکر میکنین؟

256
00:23:08,700 --> 00:23:11,700
داشتم به یه سری چیزای عجیب فکر میکردم

257
00:23:12,500 --> 00:23:17,200
در تمام زندگیم من دائما داشتم به

258
00:23:17,200 --> 00:23:19,500
ورود به اون شهر فکر میکردم

259
00:23:22,800 --> 00:23:28,200
مردم سرزمین شرقی میگن فقط یه آدم درستکار میتونه بر جهان حکومت کنه

260
00:23:28,200 --> 00:23:33,700
مردم مراتع میگن شمشیر باید تو دست شجاع ترین مرد باشه

261
00:23:35,800 --> 00:23:40,600
پایتخت شمالی قطعا متعلق به شما خواهد بود،شاه گرگها

262
00:23:40,600 --> 00:23:45,800
خب چی میشه اگه مال من باشه؟

263
00:23:55,600 --> 00:24:00,500
سی سال پیش،من از گولیر شکست خوردم

264
00:24:01,400 --> 00:24:07,200
از اون موقع به بعد،من گله ی گرگامو برداشتم و تو صحرا پرسه زدم

265
00:24:07,200 --> 00:24:12,100
سی سال گذشته.یه روزی من میمیرم

266
00:24:12,100 --> 00:24:16,200
گرگهام جسدمو تیکه پاره میکنن

267
00:24:16,200 --> 00:24:20,600
بدن من به اونا اجازه میده

268
00:24:20,600 --> 00:24:25,000
دورتر در صحرا سفر کنن.این زندگی منه

269
00:24:25,000 --> 00:24:29,800
حتی قهرمانی مثل شما هم برای زندگیش حسرت داره؟

270
00:24:29,800 --> 00:24:32,000
ما از صحرای شمالی به اینجا اومدیم

271
00:24:32,000 --> 00:24:35,400
درحالیکه فقط یه قدم از پایتخت شمالی فاصله داریم

272
00:24:35,400 --> 00:24:38,200
شما واقعا احساس میکنین میخواین ازش دست بکشین؟

273
00:24:38,200 --> 00:24:42,200
نه،من هنوز میخوام اونو داشته باشم

274
00:24:42,200 --> 00:24:46,000
وگرنه با حسرت میمیرم

275
00:24:46,000 --> 00:24:50,600
جنگجویی که روی گرگ سواره،مونلهور هورهان

276
00:24:50,600 --> 00:24:55,400
افسانه ها میگن که تبرش به خون بیش از هزار نفر آغشته شده

277
00:24:55,400 --> 00:25:01,000
اما چنین آدمی درواقع داره روبروی شهری که قراره مال اون بشه،تعمق میکنه

278
00:25:02,550 --> 00:25:06,120
خیلی از مردم اینو غیرقابل توضیح میدونن

279
00:25:13,600 --> 00:25:19,200
لی بی چن من میخوام هدفتو بدونم

280
00:25:22,600 --> 00:25:24,800
هدفم؟

281
00:25:27,000 --> 00:25:30,400
من به خاطر اون جوون اومدم

282
00:25:31,600 --> 00:25:33,600
لو گویی چن

283
00:25:34,400 --> 00:25:37,900
آسول پاسر

284
00:25:42,400 --> 00:25:44,700
من هم این نوه ام رو

285
00:25:46,040 --> 00:25:48,550
آدم جالبی میبینم

286
00:26:18,800 --> 00:26:22,300
سوما...ملکه

287
00:26:24,100 --> 00:26:27,200
آسول داری با من مثل غریبه ها رفتار میکنی؟

288
00:26:27,200 --> 00:26:28,000
نه

289
00:26:28,000 --> 00:26:31,000
بعد از اینهمه سال،تو یاد گرفتی چطوری مشروب بخوری؟

290
00:26:31,000 --> 00:26:35,200
من هنوز یادمه که وقتی بچه بودی عاشق شیرچایی بودی

291
00:26:35,200 --> 00:26:38,300
ممنون ملکه

292
00:26:41,200 --> 00:26:43,800
من فقط وقتی که تو سرزمین شرقی بودم یاد گرفتم چطوری شراب بخورم

293
00:26:45,700 --> 00:26:49,400
باید دوستای خوبی تو سرزمین شرقی داشته باشی

294
00:26:49,400 --> 00:26:52,700
فکر میکنم اول باید دوست هایی داشته باشی تا یاد بگیری چجوری شراب بخوری

295
00:26:53,600 --> 00:26:56,300
من دوست های خیلی خوبی تو سرزمین شرقی پیدا کردم

296
00:26:58,200 --> 00:27:01,200
من هنوز یادمه وقتی بچه بودیم

297
00:27:01,200 --> 00:27:04,000
اغلب به چادر کاهن اعظم میرفتیم

298
00:27:04,000 --> 00:27:06,600
تا به حرفاش درمورد چیزای دنیای بیرون گوش بدیم

299
00:27:06,600 --> 00:27:11,700
ملکه! شما به جاهای زیادی تو دنیای بیرون سفر کردین درسته؟

300
00:27:13,000 --> 00:27:14,600
آره

301
00:27:14,600 --> 00:27:18,400
دو سال طول کشید تا تمام راه رو تا خونه پیاده بیام

302
00:27:19,700 --> 00:27:22,200
حداقل بالاخره برگشتم

303
00:27:23,500 --> 00:27:27,200
سوما من متاسفم

304
00:27:28,800 --> 00:27:32,000
اون موقع تو چانیون،من نمی دونستم که تو هنوز زنده ای

305
00:27:39,300 --> 00:27:42,400
بیا درموردش حرف نزنیم.خوبه که تو برگشتی

306
00:27:43,200 --> 00:27:44,800
میدونستم که

307
00:27:44,800 --> 00:27:50,200
خدای پان دا بالاخره ما رو پیش هم برمیگردونه

308
00:27:51,200 --> 00:27:57,100
آدرس رسمی کانال تلگرامی کی‌ فلیکس
KFlix_Site

309
00:27:58,100 --> 00:28:01,000
کاهن اعظم! بیرون سرده.زحمت بدرقه منو نکشین

310
00:28:01,000 --> 00:28:05,600
من قبلا همیشه فقط بعد اینکه میدیدم تو وارد چادر میشدی احساس آرامش میکردم

311
00:28:05,600 --> 00:28:07,400
من الان بزرگ شدم

312
00:28:07,400 --> 00:28:09,600
شما همتون بزرگ شدین

313
00:28:09,600 --> 00:28:12,800
اما سوما با قبل فرق میکنه

314
00:28:13,800 --> 00:28:18,200
همش تقصیر منه.اون حتما باید خیلی زجر کشیده باشه

315
00:28:19,120 --> 00:28:22,160
اون زیباتر از وقتیه که بچه بود

316
00:28:22,200 --> 00:28:26,500
چشماش همون چشماست اما نگاهش سردتر شده

317
00:28:26,500 --> 00:28:29,800
بیموگان اونو دید و سریع یه دل نه صد دل عاشقش شد

318
00:28:29,800 --> 00:28:33,800
علی رغم اینکه پدرت تازه مرده بود،باهاش ازدواج کرد

319
00:28:36,930 --> 00:28:39,820
امیدوارم برادر بزرگ خوب ازش مراقبت کنه

320
00:28:40,600 --> 00:28:43,700
کاهن اعظم!من دیگه میرم

321
00:29:02,200 --> 00:29:06,600
ولیعهد! خیلی طول کشید تا پیداتون کنیم

322
00:29:06,600 --> 00:29:08,400
رفتم تا یادی از پدر کنم

323
00:29:08,400 --> 00:29:12,600
همچنین من دیگه ولیعهد چینگ یانگ نیستم

324
00:29:15,800 --> 00:29:17,400
بیاین داخل صحبت کنیم

325
00:29:17,400 --> 00:29:19,400
لطفا از این طرف

326
00:29:24,800 --> 00:29:26,800
شما ولیعهد اعلام شده توسط امپراطور قبلی هستین

327
00:29:26,800 --> 00:29:31,400
تو ذهن ما شما وارث به حق تاج و تخت چینگ یانگین

328
00:29:31,400 --> 00:29:34,800
شاهزاده بزرگ تاج و تخت رو دزدید

329
00:29:34,800 --> 00:29:37,400
اون قاتلی بود که باعث مرگ امپراطور قبل شد

330
00:29:37,400 --> 00:29:38,600
بله

331
00:29:38,600 --> 00:29:41,400
شاهزاده بزرگ ذاتا ضعیفه

332
00:29:41,400 --> 00:29:44,600
و از ادمای قوی میترسه.اون نمی تونه

333
00:29:44,600 --> 00:29:49,400
تمام هفت قبیله ی مراتع رو متحد کنه. خیلیا ازش خوششون نمیاد

334
00:29:49,400 --> 00:29:52,800
ما مایلیم که در مجمع کولیگه از شما حمایت کنیم

335
00:29:52,800 --> 00:29:56,400
تا امپراطور بشین

336
00:29:56,400 --> 00:29:59,600
برادر بزرگ توسط خود پدر به امپراطوری گماشته شد

337
00:29:59,600 --> 00:30:04,000
پس اون امپراطور من و امپراطور هفت قبیله هم هست

338
00:30:04,000 --> 00:30:05,070
شاهزاده

339
00:30:05,100 --> 00:30:07,200
درحال حاضر شهر توسط شوبی تحت محاصره است

340
00:30:07,200 --> 00:30:12,000
شما با هم دربرابر دشمن مشترک متحد میشین و از شهر حفاظت میکنین

341
00:30:12,000 --> 00:30:13,600
اگر رژیم گرگ سفید

342
00:30:13,600 --> 00:30:17,400
حصار شهر رو بشکنه،شما کجا میرین؟

343
00:30:20,100 --> 00:30:23,000
شاهزاده! نمیخواین بیشتر بهش فکر کنین؟

344
00:30:23,000 --> 00:30:25,000
نیازی نیست

345
00:30:25,000 --> 00:30:29,600
همچنین اگه کسی بخاطر درگیری های داخلی به چینگ یانگ خیانت کنه

346
00:30:29,600 --> 00:30:34,400
مهم نیست کی باشه، من نمی ذارم قسر دربره

347
00:30:36,380 --> 00:30:38,060
شاهزاده شما فکر میکنین

348
00:30:38,060 --> 00:30:41,820
جاسوس بین ماهاست؟

349
00:30:44,800 --> 00:30:48,800
گفتم مهم نیست کی باشه

350
00:30:49,800 --> 00:30:52,200
من نمی ذارم قسر دربره

351
00:30:56,800 --> 00:30:59,400
ولیعهد! شما باید اتهامات غلطی از امپراطور شنیده باشین

352
00:30:59,400 --> 00:31:02,600
اون از سواره نظام و تهمت های غلط استفاده میکنه تا از شر مخالفانش خلاص بشه

353
00:31:02,600 --> 00:31:06,300
شما نمی ترسین که اون چینگ یانگ رو به سمت نابودی ببره؟

354
00:31:07,400 --> 00:31:10,200
ما از گرگ های سفید میترسیم و همچنین از جاسوسا

355
00:31:10,200 --> 00:31:13,400
واسه همینه که حذف جاسوسا باید اولین ماموریتون باشه

356
00:31:13,400 --> 00:31:17,000
اولا من ولیعهد نیستم

357
00:31:17,000 --> 00:31:21,800
دوما امپراطور جاسوسا رو حذف میکنن

358
00:31:21,800 --> 00:31:26,800
شاهزاده شما باید دوباره بهش فکر کنین.شما میتونین ولیعهد چینگ یانگ باشین

359
00:31:26,800 --> 00:31:31,000
- یا هم میتونین کسی باشین که فاجعه رو به بار میاره
- تو

360
00:31:32,000 --> 00:31:51,000
ارائه شده توسط وبسایت کی فلیکس
KFlix.Site

361
00:31:52,000 --> 00:31:54,200
پسر خوب

362
00:31:54,200 --> 00:31:56,700
تو سرزمین شرقی یاد گرفتی چطور شراب بنوشی؟

363
00:31:58,000 --> 00:32:03,400
برادر! من تو سرزمین شرقی چند تا دوست پیدا کردم و ما همیشه با هم شراب میخوردیم

364
00:32:03,400 --> 00:32:07,000
شراب توی سرزمین شرقی با مال ما تو مراتع فرق میکنه.مزه اش شیرینه

365
00:32:07,000 --> 00:32:11,600
اما خیلی قویه.اگه بیش از حد بخوری،سرگیجه میاره

366
00:32:11,600 --> 00:32:14,800
هرموقع که زیاده از حد میخوردیم،تو خیابونا میدویدیم

367
00:32:14,800 --> 00:32:17,200
یه عالمه دردسر درست میکردیم

368
00:32:20,800 --> 00:32:23,000
منم میخوام سرزمین شرقی رو ببینم

369
00:32:23,800 --> 00:32:28,600
بهترم میشه اگه من بتونم دوباره تو سرزمین شرقی شراب بخورم

370
00:32:35,000 --> 00:32:36,500
برادر

371
00:32:37,230 --> 00:32:40,390
دیروز دو تا از سران قبیله اومدن منو ببینن

372
00:32:43,800 --> 00:32:44,800
چی گفتن؟

373
00:32:44,810 --> 00:32:47,400
اونا هنوز میخوان برادر بزرگ رو تو مجمع کولیگه برکنار کنن

374
00:32:47,400 --> 00:32:51,400
اما من ترجیح میدم همه ی ما برادرا تو جنگ علیه شوبی متحد باشیم

375
00:32:54,780 --> 00:32:56,610
متحد بشیم؟

376
00:32:57,600 --> 00:33:00,800
میدونی برادر بزرگ چند نفرو کشت تا بر تخت بشینه؟

377
00:33:00,800 --> 00:33:02,600
درموردش شنیدم

378
00:33:02,600 --> 00:33:04,800
برادر بزرگ اشتباه کرد که اینکارو کرد

379
00:33:04,800 --> 00:33:08,200
اما تو وضعیت فعلی اگه ما باهاش مخالفت کنیم

380
00:33:08,200 --> 00:33:10,200
چینگ یانگ نمی تونه بر شوبی پیروز بشه

381
00:33:10,200 --> 00:33:12,800
نه تنها من بلکه بقیه شش قبیله مراتع هم

382
00:33:12,800 --> 00:33:15,200
اونو قبول ندارن

383
00:33:16,000 --> 00:33:17,800
پدر تازه فوت کرده

384
00:33:17,800 --> 00:33:19,800
اون بلافاصله با سوما ازدواج کرد

385
00:33:19,800 --> 00:33:22,200
سوما دختر لانگه جنگهوانه

386
00:33:22,200 --> 00:33:25,300
این باعث میشه شیش قبیله مراتع چه فکرایی کنن؟

387
00:33:29,000 --> 00:33:30,400
آسول

388
00:33:31,800 --> 00:33:36,200
برادر بزرگ هرچیزی که دراصل متعلق به تو بوده رو دزدیده

389
00:33:36,200 --> 00:33:39,600
تخت امپراطوری انتظار میرفت مال تو باشه

390
00:33:43,800 --> 00:33:47,500
اگه تو وارث تاج و تخت پدر بشی

391
00:33:48,600 --> 00:33:51,800
من قطعا ازت حمایت میکنم

392
00:33:53,800 --> 00:33:55,200
برادر

393
00:33:56,000 --> 00:33:58,600
من هرگز نمی تونستم امپراطور بشم

394
00:34:01,400 --> 00:34:04,800
انگار که تو هنوزم مثل قبلنا یه بچه ای

395
00:34:21,640 --> 00:34:23,260
آسول

396
00:34:25,290 --> 00:34:27,000
برادر بزرگ

397
00:34:28,880 --> 00:34:33,750
سران قبایل امروز هنوز هم با من توی بحث درست صحبت نمی کنن

398
00:34:33,750 --> 00:34:36,460
من از وقتی که برگشتم همه چیو تو این چندروز دیدم

399
00:34:36,460 --> 00:34:39,240
تو از داخل و خارج با مشکلات مواجهی

400
00:34:39,240 --> 00:34:40,930
باید نگران باشی

401
00:34:40,930 --> 00:34:44,760
آره احساس میکنم دیگه صبرم داره سر میره

402
00:34:44,760 --> 00:34:47,090
بعضی وقتا واقعا میخوام همه چیو ول کنم و

403
00:34:47,090 --> 00:34:50,110
- همه چی رو فراموش کنم
- برادر بزرگ لطفا احساساتی نشو

404
00:34:50,110 --> 00:34:52,000
تو یه امپراطور عالی خواهی بود

405
00:34:52,000 --> 00:34:54,230
من بهت کمک میکنم

406
00:34:54,230 --> 00:34:58,710
شنیدم ووچیجین و توکله اومدن تو رو ببینن

407
00:34:58,710 --> 00:34:59,950
آره

408
00:34:59,950 --> 00:35:02,130
میخوای بهشون جواب مثبت بدی؟

409
00:35:02,680 --> 00:35:04,570
برادر تو منو اینجا داری

410
00:35:04,570 --> 00:35:07,260
میترسی برای تاج و تخت باهات رقابت کنم؟

411
00:35:10,150 --> 00:35:14,210
سوما میگه تو رو درک میکنه و تو اینکارو نمی کنی

412
00:35:15,220 --> 00:35:19,360
سوما به هرکی اعتماد داشته باشه منم بهش اعتماد دارم

413
00:35:19,360 --> 00:35:23,340
امیدوارم خیلی خوب از سوما مراقبت کنی

414
00:35:24,710 --> 00:35:28,290
یادمه وقتی بچه بودی خیلی سوما رو دوست داشتی

415
00:35:28,290 --> 00:35:30,200
حتی میخواستی باهاش ازدواج کنی

416
00:35:30,200 --> 00:35:32,530
ما همه بهت میخندیدیم

417
00:35:32,530 --> 00:35:37,220
اون موقع،من فکر میکردم اون یه راهی برای محافظت ازشه.بعدا فهمیدم که

418
00:35:37,220 --> 00:35:41,610
تو میتونی خیلی چیزا بگی اما نمیتونی لزوما بهشون برسی

419
00:35:41,610 --> 00:35:44,510
آدما دقیقا مثل برگهای افتاده رو رودخونه یخ بسته ان

420
00:35:44,510 --> 00:35:48,170
آدم نمی دونه که کجا شناور میشه یا با چه نوع آدمایی برخورد میکنه

421
00:35:49,700 --> 00:35:53,100
برادر! تو سرزمین شرقی

422
00:35:53,800 --> 00:35:55,660
من قبلا کسی که دوستش دارمو دیدم

423
00:35:55,660 --> 00:36:03,200
آسول داری بهم میگی یکی رو تو سرزمین شرقی داری که دوستش داری پس من واسه همین من لازم نیست نگران باشم؟

424
00:36:03,200 --> 00:36:05,420
میخوای به من دلداری بدی

425
00:36:05,420 --> 00:36:10,740
برادر بخاطر اینه که تو عضو خونواده منی

426
00:36:13,570 --> 00:36:16,720
این بار من واسه مدت خیلی زیاد خونه رو ترک کردم

427
00:36:16,720 --> 00:36:21,280
وقتی برگشتم حتی پدر هم رفته بود

428
00:36:23,190 --> 00:36:27,810
اینا مسایلی ان که با خانواده درموردشون حرف میزنی،درسته؟

429
00:36:28,810 --> 00:36:38,760
ارائه شده توسط وبسایت کی فلیکس
KFlix.Site

430
00:36:39,760 --> 00:36:42,760
تو همیشه دوست داشتنی ترین برادر من بودی

431
00:36:42,760 --> 00:36:46,730
تو همیشه از رنجوندن آدما میترسی

432
00:36:46,730 --> 00:36:48,550
اما اینکه خودت برنجی نمی ترسی

433
00:36:48,550 --> 00:36:52,560
برادر من واقعا کسی رو دارم که عاشقشم

434
00:36:52,560 --> 00:36:55,400
باشه من باورت دارم

435
00:36:55,400 --> 00:36:58,430
آسول من یکی رو داره که عاشقشه

436
00:36:59,760 --> 00:37:04,110
وقتی کنترل همه چی رو تو پایتخت شمالی در دست گرفتیم، میخوام برگردم اونجا یه سری بزنم

437
00:37:05,680 --> 00:37:10,730
اگه پدر میتونست چیزی که داری میگی رو از بهشت بشنوه

438
00:37:13,110 --> 00:37:15,730
باید خیلی خوشحال میشد

439
00:37:36,600 --> 00:37:39,570
پدربزرگ من برگشتم

440
00:37:41,440 --> 00:37:43,050
پدربزرگ

441
00:38:02,940 --> 00:38:04,620
آسول

442
00:38:06,810 --> 00:38:08,330
سوما

443
00:38:09,670 --> 00:38:11,460
اینجا چیکار میکنی؟

444
00:38:11,460 --> 00:38:14,780
زمستان اینجا خیلی سرده.ترسیدم چون همین تازه برگشتی به اینجا عادت نداشته باشی

445
00:38:14,780 --> 00:38:17,150
واسه همین یه شنل برات اوردم

446
00:38:18,570 --> 00:38:20,250
همه ی لباسای زمستونی رو

447
00:38:20,250 --> 00:38:22,790
مادر یینگ آماده کرده

448
00:38:23,770 --> 00:38:25,510
پس نیازی نیست به خودت زحمت بدی

449
00:38:25,510 --> 00:38:27,910
درواقع من خیلی خوشحالم که تو برگشتی

450
00:38:27,910 --> 00:38:30,910
من همچنین امیدوارم که بتونم کاری واست انجام بدم

451
00:38:30,910 --> 00:38:34,510
اگه از این خوشت نمیاد،من بهشون میگم یکی از جنس پوست گرگ برات درست کنن

452
00:38:34,510 --> 00:38:36,090
سوما

453
00:38:38,470 --> 00:38:43,030
تو الان ملکه ی چینگ یانگی

454
00:38:43,030 --> 00:38:45,190
نیازی نیست این کارا رو انجام بدی

455
00:38:45,190 --> 00:38:48,210
گرچه من ملکه ام، هنوزم

456
00:38:48,210 --> 00:38:51,540
اغلب اتفاقات بچگیمونو یادم میاد

457
00:38:51,540 --> 00:38:53,330
اون موقع من هنوز برده ی تو بودم

458
00:38:53,330 --> 00:38:55,040
ملکه

459
00:39:00,960 --> 00:39:03,310
دیروقته

460
00:39:08,910 --> 00:39:11,380
لطفا زود استراحت کنین شاهزاده

461
00:39:13,520 --> 00:39:15,240
من دیگه میرم

462
00:39:34,230 --> 00:39:39,030
پایتخت، تیانچی

463
00:39:59,630 --> 00:40:01,410
ژنرال شی

464
00:40:04,830 --> 00:40:07,860
ژنرال شی شما سرگرمی خوبی دارین

465
00:40:07,860 --> 00:40:12,400
اما من خبرای بدی براتون دارم

466
00:40:15,880 --> 00:40:19,470
دیگه چی میتونه باشه، خبرای خوب؟

467
00:40:20,270 --> 00:40:24,800
تیانچو و سواره نظام چینگ یانگ شاهزاده ی چینگ یانگ رو

468
00:40:24,800 --> 00:40:27,400
از سکوی اعدام تو نانهوای فراری دارن

469
00:40:27,400 --> 00:40:31,140
اونا حتی بایلی جینگ هونگ،ارباب تانگ پایین، رو هم کشتن

470
00:40:31,140 --> 00:40:36,850
شاهدخت اول خیلی ناراحتن.ایشون دستور دادن تا یه فرمانده تیانچو کشته بشه تا به مردم بفهمونه که

471
00:40:36,850 --> 00:40:39,050
تو پایتخت قانون و چارچوبی هم هست

472
00:40:39,050 --> 00:40:42,520
تیانچو اجازه ندارن سر و صدا راه بندازن

473
00:40:46,270 --> 00:40:52,230
انگار که کبوتر جایی برای پناه گرفتن داره

474
00:40:52,230 --> 00:40:56,770
اما آدمایی مثل ما جایی برای پنهان شدن ندارن

475
00:40:59,700 --> 00:41:05,110
طبق قاعده این باید آخرین وعده ی غذایی من باشه

476
00:41:05,110 --> 00:41:10,740
شاهدخت اول دستور دادن،ژنرال شی مقام بالایی داره

477
00:41:10,740 --> 00:41:14,670
شما باید تو این وعده خوب غذا بخورین

478
00:41:17,930 --> 00:41:21,150
به عنوان کسی که قراره بمیره من یه خواسته ی اضافی دارم

479
00:41:21,150 --> 00:41:24,030
ژنرال میتونین اونو بگین

480
00:41:25,270 --> 00:41:27,730
اینجا شراب هست اما موسیقی ای نیست

481
00:41:27,730 --> 00:41:30,130
کسی رو بیارین که بتونه زیتر بزنه

482
00:41:30,130 --> 00:41:34,690
و به اون شخص قطعه ی"نیمه ی زندگی یخ بسته" رو بدین بزنه

483
00:41:38,210 --> 00:41:44,110
نیمه ی زندگی یخ بسته" شاهکار استاد مشهور پایتخت هوای شنیو ئه

484
00:41:44,930 --> 00:41:48,750
من مهارتشو ندارم اما یکمی ازشو بلدم

485
00:41:48,750 --> 00:41:53,610
من میخوام سفر خداحافظی شما رو باهاتون جشن بگیرم

486
00:42:00,500 --> 00:42:03,410
با کشتن من، شاهدخت اول

487
00:42:03,410 --> 00:42:05,880
فکر همه چیو کرده

488
00:42:05,880 --> 00:42:10,120
ژنرال شی اگه مشکلی ندارین من یه مقدار خودنمایی کنم

489
00:44:05,140 --> 00:44:10,270
خوب نواختین.خیلی خوب نواختین

490
00:45:33,763 --> 00:45:43,763
.::: ارائه شده توسط وبسایت کی‌ فلیکس :::.
www.KFlix.Site
